مير سيد محمد علوى عاملى

9

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى )

مىشود زيرا كه منشأ ماضى و استقبال زمانست و زمان فرع حركت و حركت ناشى از قوّة و قوّة مستلزم عدم بالقوّه و عدم را در ساحت وجود حقيقى بلكه در حريم آن كه مجرّدات‌اند راه نيست . و مثال اين معنى بوجهى آنست كه شخص انسانى مثلا خطّى كه اجزاء آن مختلف اللّون باشد بيكبار ملاحظه نمايد و بر جميع الوان بيك دفعه مطّلع شود و همان خطّ را بتدريج بر حيوان ضيّق الحدقة كه احاطهء آن نتواند كرد گذارد ، چنانچه آن حيوان هر لحظه از آن رنگى مشاهده نمايد و هر دو علم بر آن الوان متبدّل شود و پندارد كه يكى منعدم شده و يكى موجود شده و اين معنى بنابر غيبوبت آحاد آن الوان از مشاهده اوست و تعاقب در حضور عنده . و همانا در آنچه از اساطين حكماء سابق است كه نسبة الثابت الى الثابت هو السرمد و نسبة الثابت الى المتغير هو الزمان ذكىّ دقايق دان را تنبيهى است بر اين اگر غشاوه مراء و سبل جدال از پيش چشم اهل بصيرت بردارد و عصاى تقليد مصطلحات رسمى از دست بگذارد و روى توجّه بوادى مقدّس شناخت اشياء آرد تا هادى توفيق چراغ هدايت به راه او آرد و معلوم گردد كه ازل تا ابد مجال علم الهيست و هيچ چيز و هيچ شان از خطّ شهود او غايب نميتواند شد ، و مضى ، و استقبال نظر بنشئهء قاصره عالم امكانست كه بشوب عدم ممزوج است . آنجا كه محض هستى و كمال است ، غبار عدم را به هيچ‌وجه راه تطرق به آن ساحت مقدّسه نيست ، مضىّ و استقبال نخواهد بود . شيخ ابو علي سيناء كه رئيس حكمت مشّاء است در كتاب حكمت علائى اشاره به اين نموده است كه فرق دانستن كارهاى متغيّر جزئى بعلمى زمانى نه علمى كلّي و واجب الوجود همه چيزها داند بعلمى كلى كه هيچ خرد و بزرگ از علم وى غايب نشود .